تکامل انتخابی دچار ریزش گزاره ای شد و منابع تغذیه فرضیات را سامان می داد.رابطه های
ایستاده مرور شدند. روند دینامیکی کلیت ،مرده لای زنده ای بود که زنده بازی می
کرد.مرده ای که دو مردمک را به جراحی ستون پنج گانه اش اغوا کرد. بر ضد را ضدیت به
گونه ای کور کرد که تمامی ناتمامات بر تمامیت منطبق شود.(شکارهای
گرسنه فراموش شد.)
ساختارهای اولیه گسیخته شدند.اندام های غیر تکاملی به چیز هایی پیله کردند وتداوم را
نیازی به همراهی سلول های سرطانی ندیدند.عدم برای هر دو تعریف شد و ضدیت در حقیقتی
بود که هر دو با بار مضاعف ،بی اختیارانه مواجه شدند.
با فرمان مغز های سوزنی ،مومیایی ها، متراژعرصه ی مو لای جرز شدندو چرخ علیه پا با
عنوان نزدیکی های خشمگین علیه خط های چشمی در زنان بی بار ،بازنگری شد.بودن ها و
شدن ها در اضطراب قوانین خارج مغزی ،به احیا واشکست های کاهشی در غیر همسوهای
آماده پرداخت و حس لامسه در سایه ی جرز کاهیده شدند و آغاز، نگرشی بود
که هستند را به گوش ها چسپاند.عشقی به هستی هست شد که ترس را به جای خود از خود
فروخت.خودی بی خود که برده ی خود نمی شد .
قوانینی وضع شد که مغز های متمدن به گور نروند.جراحت سوزن امر بدیهی بود که از
وضعیتات منجر می شد و به گور بیمرکزیت اعمال انهدام می داد قبل از ادرار شدن در مثانه
ی یک دوزیست.
مسیرهایی متفاوت اما نتایجی یکسان .پوسیدگی نتایج از جمله اخطارهایی بود که اکسنده ها بار
را به نامفهومیی نا گزیر تشبیه کردند و از ظواهر به سمت انتهای کلام پیشروی
کردند!کنجکاوی،پرش هایی را به بار آورد که آغازی دسته جمعی داشت. ترس، باورهایی
را موجب نشد و ضرب هایی را تقسیم کرد.
نگاه های شخصی،شخصیتی شدند و تعدد را با مصلوب کردن توجه به آنچه خلاف چه های
گذشته بود ،بدست آورد.و اعتماد از بی اعتمادی ریشه گرفت.گاهی آمار شکل گیری ها یک
سو در برابر یک سو نبود چون گیرایی شکل ها خودخواهانه تر بودند تا خواهانه تر .
بازی ،سرهای زیادی را به سر گذاشت تا با شعبده ی خود تعلیم کمتر بینی دماغ حقیقت در
برابر یاس را به وسیله ی آهستگی ذهن در ادراک فرسایش به پیش برد و چه ها را برای
صرف ارتکابات وارد کرد. انگشتان وارد هم نوردی غیر ملموس شدند و به نامفهومی واژه
های درگیر به تفاله های ساخته شده و به قواعدی که پایش بی قاعده و ناسازگار
را یدک کشید، اقرار کردند. قواعدی که خطوط آنها طی شد نه خود آنها.
گورهای بی مغز نقاط وصل شده ای بودند که اشتراکات مشتریان خود را خوب می
شناختند. صفاتی از این موصوف های همیشه در تقلا که واسطه را خوب
می شناختند.
دنباله گیری خود ها ،تمدن ها را زیر و رو میکند.چیزی که ریشه ها را بریده در
انعکاس تفاوت ها به تمسخر می گیرد و اوهایی که از تمسخر ترسیدند و شکست را به قاعده
افزودند تا محبوب انکساری در چارچوبه ی تخیلی باشند و شایسته ی محبوب ترین جنبنده های
اهدایی!
اقرار کنندگانی که در پشت زیرهاشان نقاط کم شده ای دارند ،تنها سوراخ های
درشت را ظاهر می سازند و تلاششان برای ادامه ی خویش در خطوط
،فاجعه ای منها شده است .نطفه ی سالخورده که انتشارش از غرایز سرطان خواهانه بوده .
غرایزی که سیکل را ناتمام ارضا کردند و توسط کنجکاوی های ابتدایی
به چیزی خلاف انتظار و از دست رفته رسیدند .توقف و ادامه در برابر هیچ کدام از این
سکون های مضاعف ،بود نشد.
آهستگی پر شتاب در لغزشی آرامیده و سلامتی های زیادی را هدیه میدهد!


