فسیل

اسکلت های تراش خورده لای الکل؟!

 

وقتی حادثه  خون ات را می مکد

شبیه شبح می شوی

رگ های خالی ات

بدنت را برای چشم ها تکرار می کند

رو به آینه می نشینی و لبخند می زنی

به حافظه ی مختل ات خیره می شوی

و با نشاطی ساختگی بلند می شوی و می گویی

متشکرم، حالم خوبست

                 زنی در آینه

                  بی رنگ

                  با خلائی مرگبار

                  بدون تخیل

                  در قابی جیوه ای می لغزد و محو می شود

                  و لحظه

                  وحشت زده از لبخند زنی

                  می ماسد

نفس نفس می زنی و از سکون نا متعادلت دور می شوی

انگار از تصاویر خالی شده ای

روی خودت راه می روی

چیزها را در خودت غرق می کنی

           زنی با خطوط تلخ

           جهان را در دهانش خاک می کند

           و با امکان یک بازدم

           تمام پروانه ها را پرواز می دهد

           وهمی که منتهای گشودگیش

           پاکی ابلهانه ی زن بود

           که سخاوتش

           رگ هایش را نمایان کرد

           و جراحت

           ممکنی بود که با سقوط اش

           ناممکن تر شد

           و در تکه های حجیم هستی فرو رفت

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 23:7  توسط نارسیس نگين تاج  | 

 

بالهایش  را در شکم مادر بریدند

به جرم تقلایش

در اب های هولناک کیسه ای تاریک

جنینی نازک

که صورتش با سیلی های  موزون نقش گرفت

 لذت درد زیر پوستش اماس کرد

 تپه ا ی با حفره ای عمیق

با رشدی فزاینده

موجودیتش را اعلام  کرد

 خرطوم اتصالی به منبع

ریشه ای خشک بود

که به گودالی خلاگونه می ریخت

گودالی حریص

با دیواره های ناقص گوشتی

 و پرده ای باد کرده در انتظار ریزش خاکروبه های طلایی

 

انتظار وحشتی ناگزیر

او را منقبض می کرد

اب ها با لرزش های عمیق

خبر بیداری شش ها را می داد

معجزه ای خشن

در لوله های خروجی

و خونی خوددار

که  خاکروبه ها را تسلی می داد

و او را با ناله های فضا

 تنها  گذاشت

انقدر لزج بود که فراموش کند

 

تصاویر

شبیه حباب های موذی

جلو یش می ترکیدند

و چیزی جز سیلی های اب

آرام اش نمی کرد

 لاشه ای با  باورهایی عنکبوتی

باریک و فریبنده

خودش را آرام آرام لیس می زد  

 غسل ی دقیق

 که مدام خشک می شد

کله اش را کوبید به خورشید

و توی صورتش تف کرد

صورت مچاله اش را جمع کرد

چشمانش

شبیه خورشید وارسی اش می کردند

بغضش ترکید

انقدر زجه زد

که تمام ستون هایش سنگ شد

 خودش را پرت کرد

آهسته تر از آنچه فکر می کرد

فرود آمد

و خبر آسودگی اش

اجدادش را به لرزه انداخت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 4:15  توسط نارسیس نگين تاج  | 

تکامل انتخابی دچار ریزش گزاره ای شد و منابع تغذیه فرضیات را سامان می داد.رابطه های

 

ایستاده مرور شدند. روند دینامیکی کلیت ،مرده لای زنده ای بود که زنده بازی می

 

کرد.مرده ای که دو مردمک را به جراحی ستون پنج گانه اش اغوا کرد. بر ضد را ضدیت به

 

گونه ای کور کرد که تمامی ناتمامات بر تمامیت منطبق شود.(شکارهای

 

گرسنه فراموش شد.)

 

ساختارهای اولیه  گسیخته شدند.اندام های غیر تکاملی به چیز هایی پیله کردند وتداوم را

 

نیازی به همراهی سلول های سرطانی ندیدند.عدم برای هر دو تعریف شد و ضدیت در حقیقتی

 

بود که هر دو با بار مضاعف ،بی اختیارانه مواجه شدند.

 

با فرمان مغز های سوزنی ،مومیایی ها، متراژعرصه ی  مو لای جرز شدندو چرخ علیه پا با

 

عنوان نزدیکی های خشمگین علیه خط های چشمی در زنان بی بار ،بازنگری شد.بودن ها و

 

شدن ها در اضطراب قوانین خارج مغزی ،به احیا واشکست های کاهشی در غیر همسوهای

 

آماده پرداخت و حس لامسه در سایه ی جرز کاهیده شدند و آغاز، نگرشی بود

 

که هستند را به گوش ها چسپاند.عشقی به هستی هست شد که ترس را به جای خود از خود

 

فروخت.خودی بی خود که  برده ی خود نمی شد .

 

 

قوانینی وضع شد که مغز های متمدن به گور نروند.جراحت سوزن امر بدیهی بود که از

 

وضعیتات منجر می شد و به گور بیمرکزیت اعمال انهدام  می داد قبل از ادرار شدن در مثانه

 

ی یک دوزیست.

 

 

مسیرهایی متفاوت اما نتایجی یکسان .پوسیدگی نتایج از جمله اخطارهایی بود که اکسنده ها بار

 

را به نامفهومیی نا گزیر تشبیه کردند و از ظواهر به سمت انتهای کلام پیشروی

 

کردند!کنجکاوی،پرش هایی را به بار آورد که آغازی دسته جمعی داشت. ترس، باورهایی

 

را موجب نشد و ضرب هایی را تقسیم کرد.

 

نگاه های شخصی،شخصیتی شدند و تعدد را با مصلوب کردن توجه به آنچه خلاف چه های

 

گذشته بود ،بدست آورد.و اعتماد از بی اعتمادی ریشه گرفت.گاهی آمار شکل گیری ها یک

 

سو در برابر یک سو نبود چون گیرایی شکل ها  خودخواهانه تر بودند تا خواهانه تر .

 

بازی ،سرهای زیادی را  به سر گذاشت تا با شعبده ی خود تعلیم کمتر بینی دماغ حقیقت در

 

برابر یاس را به وسیله ی آهستگی ذهن در ادراک فرسایش به پیش برد و چه ها را برای

 

صرف ارتکابات وارد کرد. انگشتان وارد هم نوردی غیر ملموس شدند و به نامفهومی واژه

 

های درگیر به تفاله های ساخته شده و به قواعدی که پایش بی قاعده و ناسازگار

 

را یدک کشید، اقرار کردند. قواعدی که خطوط آنها طی شد نه خود آنها.

 

گورهای بی مغز نقاط وصل شده ای بودند که اشتراکات مشتریان خود را خوب می

 

شناختند. صفاتی از این موصوف های همیشه در تقلا  که واسطه را خوب

 

می شناختند.

 

دنباله گیری خود ها ،تمدن ها را زیر و رو میکند.چیزی که ریشه ها را بریده در

 

انعکاس تفاوت ها به تمسخر می گیرد و اوهایی که از تمسخر ترسیدند و شکست را به قاعده

 

افزودند تا محبوب انکساری در چارچوبه ی تخیلی باشند و شایسته ی محبوب ترین جنبنده های

 

اهدایی!

 

 

اقرار کنندگانی که در پشت زیرهاشان نقاط کم شده ای دارند ،تنها سوراخ های

 

درشت را ظاهر می سازند و تلاششان برای ادامه ی خویش در خطوط

 

،فاجعه ای منها شده است .نطفه ی سالخورده که  انتشارش از غرایز سرطان خواهانه بوده .

 

غرایزی که سیکل را ناتمام ارضا کردند و توسط کنجکاوی های ابتدایی

 

به چیزی خلاف انتظار و از دست رفته رسیدند .توقف و ادامه در برابر هیچ کدام از این

 

سکون های مضاعف ،بود نشد.

آهستگی پر شتاب در لغزشی آرامیده و سلامتی های زیادی را هدیه میدهد! 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 21:56  توسط نارسیس نگين تاج  | 

 

پیوستگی جریان را قوی تر می کند.و قوی تر بودن را می توان به هوشیاری تاریک نسبت داد که تعلقاتش

نا محدود است.بنیان،پایگاهی است برای آویزان کردن آنچه که میل به پیشروی را تقریب کند.و حرکات

آمیزشی چند بعدی و گاهی انعطاف پذیر.در امواج بسته به تعداد ریزش ها می توان لرزش را در عنبیه

دید.ریزترین ذره با وروداش تنشی را انتقال می دهد و ورودی نیاز به شستشوی درونی دارد و اینجاست

که محیط پاسخی را در روشنی خود می بیند.بینش او هم از قانون مستثنی نیست اما قوانین انعکاسی

جایی را برای سه سو نگری نمی گذارد.خطوط مقطوع نمی شوند.از دالان ها عبور می کنند.مسیر هایی

متفاوت برای ریز ذره ها.انتخاب،به گره های ساختنی دیگرانش معنا می گیرد.جنس های هم سان دچار

جهش هایی شده اند.پوسته اندازی های  ورودی سیستم از انقلاب های منفردی راه افتاده اند که مدام

مرور شده اند.اما کنش،از خروجی های غیر قابل پیش بینی نشات می گیرند.سیستم تحلیل گر (با بنیان

باید و نباید ها)به کارش مشغول است.گاهی ازدحام موجب انشعابات فرعی می شود و طولانی شدن

نیاز ،احتمالات را سرازیر می کند.جنبش های محیطی ،تحمیلات خود را تزریق کرده و انتظار ستایش

سرگرمی قابل تحسینشان است.

این انتظار ،یک سو تجربه است.همیشگی در تکرار وجود ندارد.(تکرار از یک راه بوده و مسیر دچار شکاف

هایی لست که نیاز به ماده داردو ناقل هایی که پتانسیل استراحت را به آستانه می رسانند در فضا

حرکت می کنند.

وقفه ی وارده نه برای بازی است نه نمایشی برای لذت.برداشت از نتیجه ای که ناگهانی اش به عدم ختم

شده،نامتعادلی را موجب می شود که دچار قضاوت تنها در انتهای امر شده.انتهایی که تنها آن دیده

میشود و همان اصل انعکاسی را در بر دارد.

سیستم تحلیل تنها نمی ماند .عوامل پشتیبانی شروع به کار کرده و ازدحام به طبیعت اولیه بر میگردد.

سادگی در پیچیدگی های ذره ای است که ساده است.ساده ای که مختل شدنش تنها با اثبات خلافش

است و بااثباتش عبور های اولیه مسئله دار شده است که آنها هم  شبیه سازی هایی هستند که

رویکردها به تحلیل پوسته های بیرونی قرنیه ها پرداخته و سعی در ایجاد سوراخی دیگرند .سوراخی که

محیط را به سیستم وصل کند و پراکندگی ایجاد کند که از قدرت تمرکز بکاهد.و تعلقات را دچار سایه

روشن هایی کند که جسارت به خیانت دچار دگردیسی شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 18:19  توسط نارسیس نگين تاج  | 

 

نارس همیشه دور از من 

حدودای ساعت سه حس کردم یه گوشت خوار توی گلوم داره حنجره م و میمکه شاید باید پیف پاف میزدم اونطور که توضیح دادی تا لااقل تونسته باشم قاتل یه جونور توی خودم باشم اما حتی اگه جسدش هم از م می ریخت بیرون می ترسیدم.همون اندازه که از دیدن آدمها می ترسم حتی وقتی تند تند دارم سایه هاشون رو روی کله ی وارونه و خم شده م پاک می کنم .فکر داره از لای همه ی شکافام رد می شه گمونم دیگه نتونم بنویسم گمونم اختگی رسید دختر ...داره از ذهن م خارج می شه و به جایی میرسه که قابلیت نوشتن و از دست می ده و تبدیل به چند تیک عصبی همیشگی می شه  

 از تمام خطوط متنفرم از تمام روابط انسانی و حیوانی که مدام عین لوله های فاضلاب توی هم قفل می شه و پوسیده می شه.از آدمایی که تمام تلاششون برای فرو رفتن توی همدیگه س برای کشف چیزی که وجود نداره از حالت چهره هاشون وقت بیرون اومدنشون از هم ..جوری که هنوز نفهمیدن اصلا قرارنیست چیزی از هم ببرن یا بزارن مغزم و تبدیل به کله ی پارچه ا ی زشتی کرده که به حماقت خودش آلودس

آلودم نارس

آلوده به خطوطی که همیشه درگیر قطع کردن بودن

آلوده به هنری که به گا رفت

آلوده به کلماتی که ریق شون در اومد

آلوده به زنی که علاقه ش به بازنده شدن ذهن ش و تراشید

آلوده به کار اداری و لباس مناسب

آلوده به رگه های خورشید کونی که از هر شکاف م خودشو فشار داد تووم

   

نارس دارم به شور می رسم؟

با همه ی فرضیات بنیادی راجع به زن مشکل پیدا کردم

نیاز به جراحی دارم

نیاز به خود کشتن دارم نارس

تبدیل به سنگ مستراح شدم

تبدیل به اروس واقعی شدم بدون کله ای که احساس م و آشکار کنه

بدون دستی که انتقال م بده

بدون پایی که حرکات م روتنظیم کنه

بدون ستون فقراتی که نگه ام داره

بدون ناخن هایی که خراشم بده

بدون جنیتالی که مشخصم کنه

بدون برجستگی که حفره هام و بپوشونه

تبدیل به  سرعت ی شدم که جا نمی گیره

تبدیل به سیم ظرف شوئی شدم

تبدیل به ماشین چمن زنی خراب توی زیرزمین شدم 

 

 به نظرت ادامه می دم نارس؟

تا روزی که خبر بهتر شدنت با منه؟

تا وقتی که  شب و روزت رو بستی به اون آزمایشگاه و جلبکای کونی و شخصیت های ممکن شون رو  ثبت می کنی؟

گمونم همینطوره  نارس

 

 مرداد همیشه لعنتی هشتاد و هفت

سوده  

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 15:50  توسط نارسیس نگين تاج 

طفيلي هاي خجسته پایشان درازتر از اتصالاتشان وول مي خورد

 

پاي گذاري به سيم كشي بينايي

 

ناگزيري ريزش دهاني در ملا عام را پوشش مي دهد

 

اصلاحيه هاي صوتي در صدم ثانيه

 

امواج چشم گذاري هاي آزاد

 

شاخه هاي جانبي به بازي هاي پلكاني

 

تداوم دوراني به بازي چند خجسته اند!

 

 

تكثير كرم هاي غير اشباع در داخلي ترين لايه هاي اهميت

 

برداشته شدن هواس كنترلي اسفنگتر ها

 

و آزادسازي چند خجسته ديگر!!

 

 

متفكران!

 

پيشبرنده هاي امواج به ندرت

 

دست به جايگزيني زده اند

 

بينش هاي پروانه اي به كرمك هاي شب كار

 

 

لطافت عموم

 

كمبود هايي سرگرم شده با غريزه

 

خلوص اندامي در برداشت هاي پريماتي

 

رشته هايي ارجايي به تكلمات روان گردان

 

مارپیچ هاي گنديده ي وراثت

 

 

ختم تمامی قالب های سر در يقه هاي خيس

 

در پايش ها ي طفيلي در طفيلي

 

رد كننده اي در صدم درد

 

نسخه ای از دسته ی تعلقات پیش در آمدی 

 

شیفته ی تمامی اتصالات 

 

بس سرگرم بازی ست

 

  

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 17:34  توسط نارسیس نگين تاج  | 

 

حلقه ی سمت مخالف ات رابه گوشم دار زدم

 

لای جهان بینی های چرب زبان ها دراز    درازمی شود

 

وقتی دچار انگیزه های قرمز کارت های عبور تف می شوند

 

مرزهای پاره شده گی اند که درز میروندواین همه طرفه گندش بالا می رود

 

قهوه های مجازی  نوازشگرهای شکلاتی اند

 

با نوع فرانسوی نوع هم مي تواند بيانگر باشد

 

که جزدست چیزی رابه سر نمی گذارد

 

تراوش های غیر مبدل را حس های زنانه چوب می زند

 

با چشمانی به گشادی چشم طوطی!

 

و خلط های ارادی را کشت می دهند

 

عجب اندام های دچاری!

 

وقتی عمودی شوند دکمه ای سیاه اند برای خواندن

 

 

شبی که جغدها مستند

 

بازی کلاغ پر دایره ای است با شعاع خمیازه

 

بسیار مانده تا دار نشخوار کنی!

 

امضا می شوند التماس برپاهای 3 میلیمتری

 

اینجا همه در نفرین هایی گور می شوند بياييد همه با هم نفرين كنيم

 

ا ج ب ا ر ی        ا خ ت ی ا ر ی

 

زمین های بازی بازی

 

                                 زن پر!

 

    مرد پر!

                    

                    کلاغ پر!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 16:20  توسط نارسیس نگين تاج  | 

گرما نبض ها را فشرده می کشد

حمام های اجباری ناخن ها را جا می گذارد

چرکین خشمزه تر خلال میشود

عقرب ها ذره بینی نزدیک میشوند

زهر بودارشان این زهر بودار شان

ناخن های مست را شفا می دهد        به گور

اکسیژن جواب میدهدبه اندامهای موزون فضاخالی کن

پر از دست هاست که می لولند

انتهای معلق مرده و زنده

بازیگری که اخراجی نیست بازی نمی کند

گورکن سوهانش می شکند.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 16:26  توسط نارسیس نگين تاج  |